|
|
|
|
|
در یکی از وبلاگ های مربوط به خانواده ی یکی از کودکان سندرم داون (لینک محفوظ) مطلبی را خواندم که در بخشی از آن از قول یکی از دکتر های معروف گفته شده بود:" تمامي كودكان سندرم داوني كه پيش من اومدند در مدرسه ي عادي با شرايط خوب درس می خونند." همچنین دوستانی از قول یک خانم روانشناس که چند سالی است با همکاری سازمان آموزش و پرورش استثنائی در حیطه ی کودکان اوتیسم اقداماتی را انجام داده است نقل کرده اند که ایشان مدعی است با برنامه های وی بیشتر این کودکان به مدرسه ی عادی فرستاده می شوند. البته این آرزوی بسیار خوبی است که این افراد واقعا" بتوانند به آنچه که ادعا می کنند عمل بنمایند. اما متاسفانه اندک تجربه و یک مطالعه ی جزئی برای هر کسی که در این زمینه ها مشغول به کار می شود روشن خواهد کرد که طیف کودکان سندرم داون و کودکان اوتیسم از نظر بهره هوشی بسیار متفاوت هستند و تقریبا" در همه ی رده های هوشی از کم توانی ذهنی در حد عمیق تا شدید و متوسط و خفیف و توان ذهنی در حد مرزی و همچنین حتی کودکان اوتیسم با بهره هوشی نرمال را می توان در آنها دید و برای اینکه کودکی بتواند از آموزش های دبستانی عادی بهره مند شود و نهایتا" با سواد شود باید حداقل بهره هوشی در حد کودکان مرزی را دارا باشد.( که در این صورت نیز به کمک و توجه بیشتری نسبت به کودکان با بهره هوشی نرمال نیاز مند است.) با این وجود واقعا" تعجب آور است چگونه این جملات ممکن است از طرف افرادی بر زبان آورده شود بدون اینکه احساس بکنند برای آن ممکن است کسی هم پیدا شود و آنها را مورد سوال قرار دهد. ادعا های عجیب و غریب و بهره گرفتن از نفوذ کلام و متاسفانه ناآگاهی خانواده ها جهت ترغیب و جلب خانواده های کودکان کم توان ذهنی و جسمی در این سال ها آنقدر رواج یافته که نمونه هایش را در هر لباسی می توان دید. اما باید به افرادی که گمان می کنند در برخورد های دوجانبه با والدین بیماران می توانند هر گونه ادعائی را با توجه به خواست خانواده ها و نیازشان به کسب امید بیان کنند و کسی بابت آن ادعا ها آنها را زیر سوال نبرد بگویم که اکنون هر فردی که به شما مراجعه می کند ممکن است وبلاگی در اختیار داشته باشد که با بیان ادعای شما ناخواسته موجب آن شود که وجهه ی حرفه ای شما در میان دست اندر کاران امر درمان شدیدا" مورد خدشه قرار گیرد. و به خانواده های عزیز بخصوص خانواده ی کودکان کم توان ذهنی و جسمی و کودکان اوتیسم توصیه می کنم هر ادعائی را به راحتی قبول نکنند و به عنوان مثال از کسی که مدعی است همه ی کودکان سندرم داونی که به او مراجعه کردند به مدرسه عادی رفته و در شرایط خوب درس می خوانند بخواهید که لااقل تعدادی از این کودکان را به شما معرفی کند تا از تجربه خانواده های آن کودکان استفاده بکنید. ------------------------------- لازم به توضیح است که مطلبی که نوشته ام به این معنی نیست که کودکان سندرم داون و کودکان اوتیسم به هیچ وجه نمی توانند همپای کودکان عادی به مدرسه بروند کما اینکه اینجانب نیز کودکان سندرم داون و اوتیسمی را دیده ام که توانائی های زیادی از خود نشان داده اند که بشود آنها را به مدرسه عادی فرستاد که البته نتیجه تلاش های والدین این خانواده ها از همان بدو تولد و آموزش های مختلف با روش های کاملا" شناخته شده و کلاسیک بوده است و نه فقط با راه رفتن کنار دریا و بازی با آب که تنها نمونه ای از برنامه های مورد استفاده در تقویت یکپارچکی حسی این کودکان است.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط جلال جوادی
|
|
||
|
|
|
|
|
ای سردمدار فرهنگ و ادبیات! ای عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم! لطفا" از واژه ها درست استفاده کنید! اگر معتقدید و می خواهید بگوئید که بعضی ها در مسائل فرهنگی عقب افتاده اند اشکالی ندارد که نظر خودتان را بگوئید. به هر حال هر کسی ممکن است در زمینه هائی نسبت به دیگران عقب افتاده باشد.اما شما نباید از لفظ "منگل" برای رساندن منظورتان استفاده کنید و بگوئید کسانی در مسائل فرهنگی منگل و عقب افتاده اند. از شما انتظار بیشتری می رود. چرا که منگول هم يک انسان است، با حقوق انساني . مطمئن هستم اگر شناخت بیشتری از این کودکان همیشه معصوم و روحیات خانواده های آنها داشتید برای تخطئه ی دیگران از این واژه استفاده نمی کردید.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط جلال جوادی
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از اشعار برنامه "فیتیله جمعه تعطیله "۱/۶/۸۷ : "همگی با هم بگید آی فیتیله شکرت ای خدا که جمعه تعطیله!" به این می گویند فرهنگ سازی!! فرهنگ تعطیلی یا تعطیلی فرهنگی. می دانید از ابتدای سال ۸۷ تاکنون چند روز تعطیل و بین التعطیل و بعد التعطیل! داشتیم. آیا تا بحال محاسبه کردید که دانش آموزان و معلم های آنها در هر سه سال یا چهار سال یک سال کامل فقط بین فواصل دو سال تحصیلی تعطیل هستند . اضافه کنید تعطیلات نوروزی و زمستانی و غیره را. ------------------------------------ "چیز های ارزشمند بسیاری در جهان وجود دارد.... اما با ارزش ترین چیز وقت است.مثل تیری که از چله ی کمان رهامی شود و هرگز بر نمی گردد." کیم ووچونگ بنیانگذار شرکت دوو |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 2 شهریور1387ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط جلال جوادی
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از مواردی که در کشور عزیزمان ایران کمتر به آن توجه می شود و البته بر همگان واضح و مبرهن است ویزیت به تعداد خارج از استاندارد یا بهتر بگویم بسیار خارج از استاندارد بیماران در روز ( البته چند ساعت از روز) توسط بعضی از پزشکان محترم بخصوص منخصص می باشد. سازمان نظام پزشکی که مسئول این نابهنجاری پزشکی است به راحتی از کنار این مسئله می گذرد. در حالیکه با توجه به آمار ارائه شده به سازمان های بیمه گر این امر کاملا" قابل پیگیری است. وقت کافی نگذاشتن برای معاینه بیماران هر چقدر هم که پزشک حاذق و توانا باشد نهایتا" خطر عدم تشخیص صحیح و رساندن ضرر جبران ناپذیر به بیمار و خانواده او را دارد.ضمن اینکه یک بی احترامی آشکار به حقوق انسانی بیمار می باشد. قطعا" خواننده های گرامی این وبلاگ هم بیمارانی را می شناسند که به خاطر عدم تشخیص بموقع علی رغم مراجعات مکرر به پزشکان دیگر نتوانستند درمان مناسب را بگیرند و به عنوان مثال به خاطر تشخیص دیر هنگام سرطان جانشان را از دست داده اند . این مسئله برای کودکان که خود نمی توانند شرح مشکلشان را بدهند و پزشک تنها با گفته های والدین و علائم بالینی کودک باید بیماری اش را تشخیص دهد حساس تر است.همانطور که در پست مربوط به بیماری pku عنوان کردم به شخصه چند کودک را می شناسم که به همین علت عدم تشخیص بموقع بیماری مذکور که علایمی سخت پیدا چون شتر بر نردبان دارد دچار ضایعات جبران ناپذیر گردیده اند. نمونه هائی از این کودکان که قربانی عدم دقت و تشخیص صحیح در نتیجه ی همین ویزیت های سریع شده اند متاسفانه فراوانند که کسانی که با خانواده های آنها در ارتباطند می توانند مثال های مختلفی در این باب بیاورند . خوب است سازمان نظام پزشکی و مسئولین امور سلامت جامعه در این مورد تمهیداتی را در نظر بگیرند و حداقل از حقوق کودکان در این زمینه بیشتر دفاع نمایند.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط جلال جوادی
|
|
||
|
|
|
|
|
۱-چند روزی است که یکی از بستگان نزدیک من در شهر زادگاهم آمل به خاطر تصادف بدی که حین عبور از خیابانی بلوار مانند بعد از تعطیلی زود تر از موعد مدرسه اشان با اتومبیلی که با سرعت بالای ۹۰ از آن خیابان عبور می کرد داشت دچار ضربه به مغز شده و در بیمارستان بستری است. هر چند در مدت این چند روز شواهد حاکی از بهبود وی است ولی هنوز کاملا" به هوش نیامده و ما امید به بهبودی بیشترش در روزهای آتی داریم.
از همه دوستان و خوانندگان این وبلاگ درخواست می کنم برای برگشت کامل سلامتی او دعا کنند. ۲- در قانون جامع حمایت از معلولین بندی وجود دارد که به مناسب سازی محیط برای معلولین اشاره دارد و تا به حال پیشرفت هائی اندک در این زمینه حاصل شده است و همانند بند های دیگر این قانون تا اجرائی شدن کاملش همچنان باید انتظار کشید. (احتمالا" با افتتاح آزاد راه تهران- شمال بند های مختلف این قانون هم اجرا می شود!) ۳- آیا در بحث مناسب سازی محیط نباید به جنبه پیشگیرانه قضیه نیز توجه کرد ؟ آیا اگر برای عبور عابرین پیاده از یکطرف خیابان های عریض به طرف دیگر مخصوصا" در ورودی شهر ها پل های هوائی عابرین پیاده کار گذاشته شود یا حد اقل سرعت گیر های مناسب طراحی شود از فجایع و حوادث بعضا"جبران ناپذیر جلوگیری نمی شود؟ ۴- آیا در حوادثی نظیر آنچه که در بند یک به آن اشاره کرده ام باید تنها رانندهء بی مبالات را مقصر دانست و عوامل شهرداری که به محض ورود به اداره آنهابرای هر کاری که در رابطه با ملک و املاک باشدابتدا شما را به بخش عوارض می فرستند تا دینی به گردنتان نماند سپس به کارتان رسیدگی می کنند به خاطر سهل انگاری اشان در عدم مناسب سازی خیابان ها مقصر نیستند؟ و عوامل راهنمائی و رانندگی به جهت کنترل ضعیفشان بر روی چنین راننده ها و عدم پیش بینی علائم هشدار دهنده و عوامل باز دارنده در این موارد گناهی به گردنشان نیست؟
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 10 اسفند1386ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط جلال جوادی
|
|
||
|
|
|
|
|
آيا تا به حال تبليغاتي را ديده ايد كه اثر منفي داشته و در اصل به تخريب آنچه كه قرار است برايش تبليغ شود منجر مي شود؟ نمونه اين "تبليغات" را ممكن است در رابطه با مراكز خدمات رساني به كودكان كم توان ذهني ديده باشيد كه هر از گاهي با هدف جمع آوري اعانه و كمك خيرين از تلويزيون پخش مي گردد و آخرين نمونه مورد نظر من در رابطه با گزارش از "مركز آموزش و توانبخشي و نگهداري كودكان معلول كارگران" مي باشد. اين مركز كه گويا "هر سال بودجه ای چند صد میلیونی از وزارت کار دریافت می کرد که این موضوع در دوره جدید مدیریت وزارت کار، دچار مشکل شد " براي رفع مشكلات مالي رو به گزارش تلويزيوني آورده و دست ياري به سمت خيرين دراز نموده است. در اصل موضوع بحثي ندارم اما مي خواهم بگويم گزارش هائي از اين دست كه بيشتر آن نشاندهنده كودكاني است كه بر روي تخت دراز كشيده اند و يا نشسته اند بدون هيچ تعاملي با محيط و ديگران و معمولا" با حركاتي كليشه اي بي هدف و آزار دهنده كه تداعي كننده يك زندگي كاملا" نباتي است نه تنها اثر تبليغي ندارد كه بسا تخريب كننده است . با وجوديكه مطمئنا" اين مركز كه "به مساحت 12 هزار متر مربع و زيربناي 14 هزار متر مربع با صرف هزينه اي بالغ بر 9 ميليارد ريال در منطقه زعفرانيه تهران با هدف باز تواني نو تواني و كاريابي فرزندان كم توان ذهني كارگران در سال 1375 تاسيس شده است." بايد فعاليتهاي بسيار گسترده و آموزشي و توانبخشي زيادي داشته باشد كه با نشان دادن اين فعاليت ها هم تبليغ بهتري براي آن مركز انجام مي شد و هم ذهنيت جامعه از وجود يك زندگي بدون لبخند در مراكزي از اين دست را كاهش مي داد . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 31 شهریور1386ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط جلال جوادی
|
|
||
|
|
|
|
|
۱) تا آنجا كه من مي دانم ركوردهاي جالبي از اندازه سبيل گرفته تا ركورد شكني تجمع هم زمان ۵ هزار بابا نوئل در كتاب ركوردهاي جهاني گينس ثبت شده است که تعدادی از آنها هم متعلق به هم وطنان عزیز ماست.
در این بین بعضی از رکورد های ثبت نشده است که اگر ثبت شود به احتمال زیاد در آنها هم ما دارنده آن رکورد ها می باشیم که اگر خودتان فکر کنید به بعضی از آنها می رسید. ( مثلا احتمالا" رکورد سریعتریت افزایش قیمت مواد غذائی تا صد در صد در کمترین زمان ممکن ) مثال دیگر رکورد سریعترین ویزیت بیماران توسط پزشکان متخصص( مثلا در عرض یک دقیقه) یا به عبارت دیگر رکورد ویزیت بیشترین بیمار در عرض یک ساعت یا چند ساعت. به عنوان مثال چند روز پیش ما بچه تقریبا ۹ ماهه امان را ساعت نه و نیم شب به علت سرماخوردگی بردیم کلینیک اطفال پاستور همدان و از شانس ما نوبت جناب آقای دکتر .... که به نظر ما ( درست یا غلط) از بقیه پزشکان اطفال آن کلینیک بهتر است بوده. بعد از این که خانم منشی وزن بچه را اندازه گرفت و همراه با سنش در یک برگه یادداشت نمود و چهار هزار تومان با دفتر چه از ما ویزیت گرفت رفتیم داخل اتاق دکتر که داشت یک بچه دیگر را ویزیت می کرد.بعد از آن هم بدون نگاه کردن به برگه ای که خانم منشی در آن سن و وزن بچه را نوشته بود ( وقتی خانمم از دکتر در مورد اینکه آیا وزن بجه مناسب سنش است سوال کرد پرسید وزنش چقدر است؟!) در عرض کمتر از دو دقیقه بچه را ویزیت کرد و چند تا دارو نوشت و خداحافظ . بعدا بروشور دارو ی آموکسی کلاو را که خواندم متوجه شدم که در بعضی از بچه ها که سابفه ای از حساسیت داروئی دارند نباید تجویز شود و ممکن است عوارضی داشته باشد که وظیفه پزشک است که در مورد آن بپرسد و توضیح دهد. ۲) در وبلاگ قبلی ام یک مطلب در مورد آمپول بوتوگس- (botox) پست کردم که یکی از بچه ها که به پاهایش تزریق کرده بودند همراه با کاردرمانی جواب خوبی از آن گرفته بود .بعدا هم خواستم در مورد آن بیشتر بنویسم که متاسفانه تا به حال میسر نشد . یک مطلب خوب هم در این مورد در نشریه انجمن کاردرمانی از آقای کریمی سیمکانی دیدم که مربوط به سال ۸۳ است که تا به حال در سایت خواب زده (فعلا مفقود الاثر) انجمن درج نشده که شاید خودم زحمت انتشار آن را در اینترنت و در این وبلاگ بکشم. اما می خواهم بگویم متاسفانه بعد از موردی که در وبلاگ قبلی ام نوشتم موارد دیگری را هم دیده ام که توسط پزشکان مختلف در آنها بعضا" چند بار تزریق انجام شده ولی بر خلاف انتظار تقریبا" هیچ اثر مفیدی در جهت کاهش اسپاستی سیتی اندام های تحتانی در آنها مشاهده نشده و حتی در یک مورد من اثر منفی هم مشاهده کردم علت هائی که می توان تصور کرد که چرا اثر نداشته است به نظرم اینهاست: ۱- ممکن است تزریق بدرستی و در جای مناسب انجام نشده باشد ( احتمالش را خیلی کم می دانم.) ۲- ممکن است آمپول مورد استفاده کیفیت مناسب نداشته است (احتمالش را خیلی زیاد می دانم) هرچند با دفترچه برای خانواده نزدیک صد هزار تومان آب می خورد.از این آمپول انواع مختلف آمریکائی و اروپائی وارد می شود. ۳- احتمالش هست که در شدت زیاد آسیب و در نتیجه اسپاستیستی زیاد این آمپول جواب مناسبی ندهد.( که این هم خیلی محتمل است.) ضمنا خوب است بدانید که در حال حاضر ۳ نفر از بجه هائی که من با آنها مشغول کاردرمانی هستم و این آمپول بوتوگس یا دیسپورت برای آنها تزریق شده غیر از قیمت بالای آمپول که برای همه تقریبا یکسان بوده از هزینه متفاوت در تزریق آن که توسط خود پزشکان تزریق می شود گفته اند : یک مورد ده هزار تومان مورد دیگر سی هزارتومان چون مریض خودش بوده (برای دیگران پنجاه هزار تومان) مورد دیگر با تخفیف صد هزار تومان ( عرض کردم این هزینه فقط تزریق است در پنج دقیقه) بدون تخفیف می شد به عبارتی دویست هزار تومان!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط جلال جوادی
|
|
||
|
|
|
|
|
از قدیم گفته اند سالی که نکوست از بهارش پیداست: مثلا" خودمان این اولین ماه برای بروز کردن این وبلاگ تنبلی می کنیم و مطالبی که باید آماده کنیم را آماده نمی کنیم و خدا رحم کنه تا آخر سال! البته شاید این بی انگیزگی ناشی از بعضی مسائل و یکی از آنها ممکن است شنیدن این خبر باشد که آقا منتظر نباشید مابه التفاوتی که انجمن مدیران مراکز غیر انتفاعی معلولین آخر سال ۸۵ قولش را از سازمان بهزیستی گرفته بود و قولش را به شما داده بود واقعا به دستتان برسد چرا؟ چون در گیر و دار تغییر وظایف و انتقال وظایف سازمان بهزیستی پولهای در نظر گرفته شده برای مابه التفاوت مراکز انتقال پیدا کرد به جای دیگر!(این هم جزو مصادیق سالی که نکوست از بهارش پیداست و کیسه خلیفه است.) احتمالا بزودی هم قانون انتقال سازمان بهزیستی به زیر مجموعه وزارت بهداشت با قید دو فوریت در مجلس مطرح می شود.( مثل چند سال پیش که زیر مجموعه وزارت بهداشت بود .) هر چند می گویند های و هوئی بشود کل به نوائی برسد . اما از آنجا که ما کچل نیستیم که شانس داشته باشیم یا به عبارتی شانس نداشتیم که کچل بشویم امیدوار هم نیستیم که از این های و هوی نوائی به ما برسد فقط خدا کنه ترکش های این نقل و انتقالات به ما نخورد. ---------------
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط جلال جوادی
|
|
||
|
|
|
|
|
مديركل امور خانواده سازمان بهزيستي، بيمه زنان خانهدار در سال ۸۱و پرداخت سالانه يك ميليارد و ۵۰۰ميليون تومان براي خانوادههاي نيازمند را از اقدامات بهزيستي در راستاي فقر زدايي اعلام كرد. این یعنی چقدر؟ یعنی یک چهارم کمکی که رئیس سازمان تربیت بدنی برای حمایت از دو باشگاه فقیر استقلال و پرسپولیس از رئیس جمهور درخواست نموده است. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 9 آبان1385ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط جلال جوادی
|
|
||
|
|
|
|
|
راستش از آنجا که عنوان این وبلاگ به خودی خود ربطی به نقد فیلم و سریال ندارد من هم قصد ندارم نقدی بر محتوی سریال ( به نظرم بی محتوی ) " نرگس" که هر شب از تلویزیون پخش می شود و خوشبختانه در حال تمام شدن است داشته باشم و اصولا این کاره نیستم وگرنه شاید میتوانستم بگویم و اثبات کنم که کل داستان اعصاب خورد کن فیلم یک جور افکار هذیان گونه آدمی دارای تب شدید را تداعی می کند. اما چیزی که در این وبلاگ می شود به آن اشاره کرد استفاده از کودکی چند ماهه به جای کودکی چند روزه در فیلم است که تازه آنطور که از داستان آن بر می آید زودتر از موعد هم به دنیا آمده است که معمولا کودک در آن شرایط نیاز به نگهداری در دستگاه و مراقبت ویژه دارد. در حیرتم که این اشتباه که " سخت پیدا چون شتر بر نردبان " است و هر خانواده ای که حداقل یک کودک را بدنیا آورده باشد را به تعجب وا می دارد چگونه از دید همه عوامل این سریال مخفی مانده است. رشد طبیعی کودکان از تولد به بعد می تواند با استفاده از فیلم ها و سریال های تلویزیونی به خانواده ها اموزش داده شود و کسی حق ندارد اگر این کار را نمی کند خانواده های جوان را که در انتظار فرزند هستند یا دارای نوزادی می باشند از این طریق ( هر چند نا خواسته) گمراه کند. البته لازمه این کار آگاهی داشتن خود تولید کنندگان بخصوص کارگردان فیلم که مسئولیت اصلی به عهده او می باشد از این سیر رشدی است. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 17 شهریور1385ساعت 9:29 قبل از ظهر توسط جلال جوادی
|
|
||
|
|
|
|
|
به نظر شما وقتی خانواده ای کودک یک ساله اش را به امید گرفتن نتیجه بهتر از همدان با زحمات زیاد نزد معروفترین متخصص مغز و اعصاب کودکان در تهران می برد و آن کودک که هر کاردرمان تازه کاری هم می تواند براحتی تشخیص دهد که دارای علائمی از کودکان آتاگسیک است از طرف آن متخصص محترم با یک ویزیت شتابزده تشخیص "همی پارزی چپ" داده می شود جز یک اظهار تاسف خشک و خالی چه می شود کرد؟! یا وقتی خانواده ای کودک ۳ ساله فلج مغزی اش را باز از همدان با زحمات زیاد نزد دکتر ارتوپد حاذقی در تهران می برد و ایشان به اشتباه به گمان اینکه کودک آنها ( به خاطر بعضی شباهت های ظاهری اش با کودک سندرم داون- اما نه آنقدر که یک کارشناس خبره را به اشتباه بیاندازد) سندرم داون است مشاوره های اشتباهی به آنها می دهد و خانواده را بالکل ناامید می کند ( که این هم نشاندهنده این است که حتی کودکان سندرم داون را هم بخوبی نمی شناسد) جز یک اظهار تاسف خشک و خالی چه میشود کرد؟! یا وقتی خانواده ای کودک فلج مغزی اش را به امیدی که ناشی از تبلیغات آزاد و بدون پاسخگوئی افرادی که مدعی درمان فلج مغزی با استفاده از طب سوزنی هستند با طی مسافت طولانی به مطب افراد مذکور میبرند و با هزینه ای گزاف ۳۰۰۰۰۰ تومان ( بله سیصد هزار تومان ) بدون گرفتن نتیجه ای معنی دار به خانه اشان برمی گردند و اصلا فکر اینکه طرف را مورد باز خواست برای ادعایش قرار دهند را هم به سرشان راه نمی دهند جز یک اظهار تاسف خشک و خالی چه می توان کرد ؟! یا وقتی مدعیان انرژی درمانی که برای نیم دقیقه مثلا " انرژی درمانی " ۵۰۰۰۰ تومان از مردم گرفتار مطالبه می نمایند و هیچ نتیجه ای هم حاصل نمی شود جز یک اظهار تاسف خشک و خالی چه می شود کرد؟؟! و یا.... ویا.....
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 9:50 قبل از ظهر توسط جلال جوادی
|
|
||
|
|
|
|
|
شركتهاي دولتي سالانه 200 ميليارد تومان غير قانوني به بيمارستانهاي خصوصي ميپردازند "عضو كميسيون بهداشت و درمان مجلس گفت: شركتهاي دولتي سالانه حدود 200 ميليارد تومان بابت بيمه تكميلي پرسنل خود به بيمارستانهاي خصوصي ميپردازند و با وجود غير قانوني شدن اين كار در قانون بودجه امسال، هنوز شركتهاي دولتي به روند گذشته كه بر خلاف عدالت است ادامه ميدهند.... وي ادامه داد: شركتهاي دولتي مانند شركت مخابرات يا شركت نفت قراردادهاي رنگيني با بيمارستانهاي لوكس و خصوصي مانند بيمارستان پارس يا دي دارند و پرسنل آنها با پرداخت حدود 10 درصد كل هزينه از خدمات اين بيمارستانها كه گاه به 10 تا 20 ميليون تومان مي رسد، استفاده مي كنند و 90 درصد هزينه آن را شركت دولتي پرداخت مي كند در حالي كه افرادي هستند كه براي بستري شدن در بيمارستانهاي فرسوده دانشگاهي مجبورند فرش زير پاي خود را هم بفروشند و اين بر خلاف عدالت است. شهباز خاني گفت: شركتهاي دولتي موظفند فقط هزينه بيمه هاي پايه پرسنل خود را بر اساس تعرفه دولتي بپردازند اگر تعرفه دولتي واقعي نيست و خيالي است دولت بايد اين تعرفه ها را اصلاح كند اما اين دليل نمي شود كه شركتهاي دولتي براي رفاه حال پرسنل خود از بودجه بيت المال هزينه كنند."
واقعا عدالت چه کلمه قشنگی است. خیلی!!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط جلال جوادی
|
|
||